www.sercawe.ir homepage contact
له‌ یادی 23 ساڵه‌ی شیمیابارانی سه‌رده‌شت
picبا به‌ بیانووی کارێکی بچووک هه‌نگاوێکی گه‌وره‌ هه‌ڵێنین

picمنحرف کردن آگاهانه‌ انجمن‌ها به‌ صلاح جامعه‌ ما نیست

picسکوت در قبال پاک کردن نام‌های کردی از تابلوی شهرداری به‌ کجا می‌رسد

picداروی مرا چه‌ کسی می‌دهد؟!!

 مقالات بیشتر را اینجا بخوانید
معروفی‌سخنگوی‌شورای سردشتpic
نامگذاری محله‌ها نه‌ خلاف قانون است و نه‌ سیاسی بلکه‌ خواست به‌ حق مردم سردشت بوده‌ و می‌باشد

واحدی نائب‌رئیس انجمن شیمیاییpic
شکی در محدود کردن انجمن از طرف مسئولین وجود ندارد حتی به‌ حاشیه‌ رانده‌ شده‌ است

امانی رئیس انجمن نشاط سردشتpic
بیشتر شدن آمار اعتیاد در سردشت به‌ پدیده‌ مهاجرت از بیکاری برمی‌گردند

گلنواز امام جمعه‌ ‌شیوه‌ برایمpic
مسلمانان پیرو کسی باشند که‌ تابع تمایلات حزبی و نفسانی نیست

حه‌دداد چالاكی ‌فه‌رهه‌نگی‌pic
هه‌ڵسوکه‌وتی سیاسی خه‌ڵکی کوردستان له‌ كاتی‌ هه‌لبژاردنه‌كاندا پێشبینی ناکرێ

 

رۆژژمێری سه‌رچاوه‌

هدیه‌ رمضان

طومار ساعت به‌ وقت شرعی سردشت

بروشور شیمیاباران سردشت

ماڵپه‌ڕی مامه‌ قاڵه‌ی شمشاڵ‌ژه‌ن


Untitled Document

چاپ مطلب
ارسال به‌ دوستان
0
:نظرات
1386 یکشنبه‌ 11 فروردین
:تاریخ ارسال
 پاسخی به‌ التیماتوم دلیر عباسی
سیروان حداد: له‌گه‌ڵ رێزم بۆ مامۆستای به‌ڕێز که‌ زۆر زوو تۆراوه‌.

به‌ داخه‌وه وه‌ڵامه‌که‌یم به‌ شێوه‌یه‌کی سه‌یر پێگه‌یشت.که‌ له‌ سه‌ره‌تادا نامه‌یه‌کی بێ‌ناو و نیشان که‌ نه‌مزانی کێ نووسه‌ره‌که‌یه‌تی و بۆ خۆی نه‌ناساندووه‌.به‌ڵام هێنده‌ی نه‌خایاند که‌ سی‌دی‌یه‌کم به‌ ده‌ست گه‌یشت و تێیدا نووسه‌ری بابه‌ته‌که‌، به‌ڕێز دلێر عه‌بباسی ناسیندرابوو.‌زۆرم پێ خۆش بوو به‌ زمانی زگماکی و شیرنی کوردی وه‌ڵامی نامه‌که‌یانم دابایه‌وه‌ به‌ڵام به‌داخه‌وه‌ شه‌ڕنامه‌که‌ی ئه‌م به‌ڕێزه‌مان به‌ فارسی نووسراوه‌ و هه‌ڵبه‌ت ده‌بێ به‌ زمانی خۆیان وه‌ڵامیان بدرێته‌وه‌،بۆیه‌ به‌ ناچاری پێنووسه‌ فارس نووسه‌که‌م هه‌ڵده‌گرم و به‌ هه‌مان زاراوه‌ وه‌ڵام ده‌ده‌مه‌وه‌.

به‌ نام او که‌ ستارالعیوب است
ابتدا خاطر نشان کنم که‌ هدف بنده‌ از این نوشته‌ پاسخ دادن به‌ نامه‌ی شما نیست چون نامه‌اتان را بسیار ضعیف‌تر از آن می‌دانم که‌ به‌ پاسخ دادنش بپردازم.فقط توجه‌ جناب عالی را به‌ تناقض گویهای خودتان جلب می‌کنم تا انشاا... در نامه‌های بعدییتان به‌ دیگران و نیز سخنرانیهای خویش قدری توجه‌ و تعمق بیشتری بنمائید.

حال لازم دیدم توجه‌جناب عالی را به‌ مطالب زیر جلب نمایم:

1) به‌ نظر من دوست عزیز همان بهتر که‌ سکوت اختیار می‌کردید تا اینکه‌ با تناقض گوئیهایتان موجبات تشویش خاطر خویش و دوستانتان را فراهم کنید.بهتر بود به‌ جای حاشیه‌ رفتن به‌ دفاع از عقیده‌ی راستین خویش که‌ همانطور که‌ در نامه‌اتان مشهود است می‌پرداختید تا اینکه‌ تقی کرده‌ و بحث را منحرف نمائید.شما به‌ جای پاسخ دادن به‌ لب و متن اصلی نامه‌،به‌ حاشیه‌ رفته‌اید.شما در پاراگراف سوم نامه‌ به‌ تعداد جلساتی اشاره‌ کرده‌اید که‌ تعداد آنها سه‌ جلسه‌ نبوده‌ و... این را هر کسی می‌داند که‌ هیچ ربطی به‌ اصل نامه‌ نداشته‌ و جز گزافه‌گویی و طفره‌ رفتن از موضوع اصلی نیست.ضمنا با کم و بیش خواندن تعداد جلسات این عزیزان نه‌ قبله‌ را کج کردیم و نه‌ شمارش ایات قرآن را نمودیم.با این حال هم آن نوشته‌ قبلی خود به‌ روشنی سخن می‌گوید و لازم به‌ توضیح بیشتر نیست.

2) بهتر بود هنگام سخنرانی قدری بیشتر به‌ آنچه‌ بر زبان می‌آوردید توجه‌ بفرمائید،هر کودک دبستان رفته‌ای می‌داند که‌ واژه‌ی(صوفی‌وار) قید حالت است و متشکل از (صوفی + وار) می‌باشد.یعنی با حالت صوفیانه‌،یعنی صوفیان بر این حالتند،و صوفیان اعم است از صوفیان امروز و دیروز.یعنی تصوف بر این حالت است.پس بهتر است قدری نیز به‌ دستور زبان فارسی می‌پرداختید و به‌ جای صوفی‌وار از عمروار یا زیدوار اسفتاده‌ می‌کردید.تا دیگر چنین اشتباهاتی مکرر نگردد و موجبات تشویش اذهان عمومی به‌ قول شما نباشد.

3) کسی که‌ می‌گوید (صوفی‌وار) همانطور که‌ گفتیم منظورش اعم است از صوفیان امروز و دیروز،بهتر بود برای حضار تبین می‌کردید که‌ منظورتان صوفیان امروز است نه‌ به‌ قول خودتان صوفیان واقعی.

4) شما خود با تبلیغ این امر که‌ در نامه‌ با آن تصریح نموده‌اید،صوفی را شخصی منزوی و مشغول به‌ امور فقط عبادی معرفی کرده‌اید و گفته‌اید این برداشت عموم است،بهتر است شما از طرف خود صحبت نمائید نه‌ عموم مردم .شما که‌ وکیل عموم نیستید؟ یا شاید هم اگر باشید بنده‌ از آن اطلاع ندارم.یا شاید عالم به‌ ضمیر بندگان خدائید و عالم الغیب باشید؟ والله‌ اعلم....

5) اگر عموم که‌ به‌ درستی شما آنها را مخاطبان خود دانسته‌،منظورتان همان حضار در این جلسه‌ بود،باید خاطرنشان کنم که‌ آنها عموم نیستند بلکه‌ 90% آنها افراد خاص هستند که‌ همیشه‌ جمع چنین جلساتتان هستند.شاید هم براستی این عموم هستند که‌ این چنین سنگین گوش به‌ شما گوش سپرده‌اند.

6) خداوند به‌ انسان قدرت عقلی داده‌ تا بتواند از روی معلول به‌ علتها پی برد و هر کودک صاحب عقلی _ نه‌ داننده‌ی غیب_ از کلام پرواضح جناب‌عالی قصد شما را می‌فهمد که‌ همان تعرض به‌ وادی تصوف،وادی که‌ هر شخصی صلاحیت نقد آنرا ندارد،میباشد.

7) برای بنده‌ بسی جای تعجب است که‌ شاید جناب‌عالی عالم غیب هستید و از پشت پرده‌ و درونها اطلاع دارید! چرا که‌ بنده‌ از درون شما چیزی نگفته‌ام،بلکه‌ تنها اشاره‌ به‌ کلام مستقیم شما کرده‌ام.اما شمائید که‌ می‌گویید،بنده‌ صاحب علم‌الغیب باشم،حتما باید دارای علم لدن باشید که‌ به‌ علم‌الغیب این جانب اطلاح یافته‌اید.

8) شما در جایی از این به‌ اصطلاح جوابیه‌اتان طریقت را در مقابل و تضاد شریعت قرار داده‌اید_ همان عقیده‌ی اصلی و بی‌پایه‌ و غیر قابل دفاعتان _ و گفته‌اید (( مدرسه‌ طریقت بر خلاف شریعت چنین درسهایی ...)) برای این منظور بهتر است دوباره‌ تو‌جه‌ شما را به‌ مطالعه‌ی بهتر و دقیق‌تر اولا شریعت و درثانی عمل به‌ شریعت که‌ همان طریقت راستین است جلب نمایم و بهتر است در مورد اموری که‌ در آن اطلاع کافی ندارید از نقد و نظر آن بپرهیزید.چرا که‌ ((ولا تقف ما لیس لک به‌ علم ان السمع و البصر و الفوأد کل اولئک کان عنه‌ مسؤولا))

9) منظور شما همانند افرادی که‌ نمی‌خواهند صراحتا صحبت کنند پر از ایهام و مجازگویی می‌باشد،و روشن نکرده‌اید که‌ منظورتان از صوفی نمایان امروزی چه‌ کسانی است و شک من در اینجا نسبت به‌ عالم‌الغیب بودنتان به‌ یقین می‌رسد چرا که‌ این شمائید که‌ به‌ جای خدا درون بندگان خدا را واکاویده‌ و صوفی واقعی را از صوفی ‌نما _ به‌ قول خودتان_ تمییز می‌دهید.

10) شـما در جایی خود را طرفدار تصوف واقعی _ که‌ خداوند گویا این قدرت تمییز و تشخیص را به‌ شما عطا فرموده‌_ معرفی می‌کنید اما در ادامه‌ شریعت ناخوانده‌،طریقت را خلاف شریعت معرفی کرده‌اید که‌ این نیز مبهم و مهمل و متناقض است.

11) در قسمت ثالثا نامه‌ ،خدا را شاهد می‌گیرید بر منظورتان،البته‌ که‌ خداوند شاهد بر هر امری است و فقط او نهان را می‌داند.اما همانطور که‌ خود باز در جایی دیگر گفته‌اید ،شریعت به‌ ما آموخته‌ که‌ به‌ ظاهر اعمال و گفتار حکم کنیم و بهتر بود به‌ جای قسم خوردن و شاهد گرفتن خدا، در ظاهر آشکارتر و شفافتر موضع خود را اعلام می‌کردید تا اینکه‌ اینچنین مجبور به‌ قسم و شهادت و... برای بیان منظور مبهمتان نشوید.

12) عزیز بزرگوار شما بنده‌ را صوفی پنداشته‌اید در حالی که‌ بنده‌ افتخار این لقب را نداشته‌ و بهتر است توجه‌ بفرمائید که‌ صرف رفت و آمد و دوستی و هواداری یک مکتب دلیل بر انتساب شخصی به‌ آن مکتب نیست و شک بنده‌ باز هم نسبت به‌ علم‌الغیب شما در این مورد نیز یقینی‌تر می‌گردد.

13) بحمدالله‌ که‌ شما از بنده‌ بسی آگاه‌تر و مطلع‌تر نسبت به‌ احکام دین شناخته‌ شده‌اید و به‌ هنگامی که‌ به‌ قول پر از ابهام و ناواضع خویش صوفی نمایان امروزی را فاقد روح تصوف می‌دانید بهتر است این را نیز بدانید که‌ این خود یک تهمت واضح و اظهرمن‌الشمس است که‌ نسبت به‌ این قشر خدمتگذار در همه‌ی ادوار داشته‌اید.

14) شما که‌ خود می‌گویید ما فقط به‌ ظاهر حکم می‌کنیم چرا باطن خرقه‌پوشان پیرو سنت نبوی را آماج حمله‌های گستاخانه‌ و بی‌ادبانه‌ قرار می‌دهید؟ بر شماست که‌ به‌ ظاهر قضاوت کنید و در ظاهر اگر امری خلاف شریعت ندیدی،که‌ هرگز ندیده‌اید ،گردن کجانه‌ و مؤدبانه‌تر از اینها برخورد نمائید.ولی گویا خود سخن خود را قبول ندارید: ((لم تقولون مالا تفعلون)) و از ظاهر به‌ باطن و عالم‌الغیب رفته‌اید.

15) شما در قسمتی از نامه‌ که‌ گویا این قسمت را از ایهام و مجاز خالی گذاشته‌اید بسیار زیرکانه‌ همانطور که‌ روش همیشگی شماست بنده‌ و تصوف را آلت دست افراد عوام فریب که‌ الفبای شریعت نخوانده‌اند می‌دانید.که‌ پر واضح است در این منطقه‌ و این شهر چه‌ کسانی داعیه‌دار این نهضت مقدس هستند.بسیار جای شرمندگی است که‌ شما نسبت به‌ کسی یا کسانی که‌ همیشه‌ نزد بنده‌ از جناب‌عالی و اهدافتان به‌ بزرگی یاد می‌کنند اینچنین بی‌ادبانه‌ اسائه‌ی ادب کنید.

16) شما در همین بند یاد شده‌ این اشخاص را متهم به‌ ندانستن الفبای شریعت کرده‌اید در حالی که‌ هویت آنها با سند و مدرک واقعی و پیش همگان واضح و روشن است اما باید گفت در مورد شما بسی جای تردید و ابهام است که‌ الفبای شریعت را اصلا بدانید.

17) بهتر بود که‌ جنابعالی در سخنرانی عالمانه‌اتان بحث خویش را به‌ همان هجرت تخصیص می‌دادید تا اینکه‌ وارد حوزه‌ای شوید که‌ هیچ اطلاع دقیقی از آن ندارید.

18) نقد یک موضوع، شایسته‌ی شخصی است که‌ اشراف کامل به‌ آن حیطه‌ داشته‌ باشد نه‌ اینکه‌ تصور وی یک تصور عامیانه‌ از آن جریان باشد _ همانطور که‌ خود در تعریف صوفی گفته‌اید _ و بهتر است در این زمینه‌ نیز بیشتر مداقه‌ نمائید تا انشاا... غزالی وار از نقد آن داخل شوید.

19) برای بنده‌ نیز بسی جای شگفتی و تحیر است که‌ شما امروز وقت خود را به‌ جای مصروف داشتن سر پاسخ به‌ دشمنان دین صرف بیهوده‌گویی در پاسخ به‌ متنی دوستانه‌ که‌ بصورت گزارشی نوشته‌ شده‌ می‌کنید.

20) شما در جایی فرموده‌اید که‌ نه‌ فکر من و نه‌ فکر شما اصل دین نیست و در ادامه‌ به‌ مقوله‌ی هرمنوتیک اشاره‌ کرده‌اید.و گفته‌اید که‌ بهتر است تعصبمان نسبت به‌ اصل دین باشد.در جواب باید بگویم که‌ فکر شما را خود دانید و همانطور که‌ گفته‌اید اصل دین نیست و قرائتی از دین است،اما بهتر است از غیب گویی بپرهیزید چون شاید فکر بنده‌ و تعصب بنده‌ نسبت به‌ اصل دین باشد.

21) شما که‌ می‌گویید فکرتان اصل دین نیست بلکه‌ قرائت دلخواهی از دین است چرا چنین مصرانه‌ به‌ دفاع از این فکر غلط به‌ زعم خودتان پرداخته‌اید؟! و آیا بهتر نبود به‌ جای این همه‌ حاشیه‌روی به‌ روح دین که‌ همان اصل آن است می‌پرداختید؟

22) کاش شما در مورد شخصیت خویش بیشتر شفاف سازی می‌کردید تا برای بنده‌ و امثال بنده‌ خدای نکرده‌ سوء تفاهمی ایجاد نشود که ‌اینگونه‌ پیامبرانه‌ فتوی می‌دهید و اینچنین سره‌ را از ناسره‌ جدا می‌کنید.

23) شما که‌ استاد و معلم ما در امر به‌ معروف و نهی از منکرید،گویم که‌ بنده‌ بزرگترین کبیره‌ را مرتکب گشته‌ام شما چرا نامه‌ی نهی از منکرتان را سر گشوده‌ به‌ دست دیگران داده و از آنان می‌خواهید تا مطالعه‌ کنند.این نیز خلاف گفتار شما در متن نامه‌ی امرانه‌ بالمعروفتان می‌باشد که‌ باز هم: (( لم تقولون مالا تفعلون))

24) چه‌ صوفیان امروز و چه‌ صوفیان سپیده‌دم اسلام هیچگاه خود را صوفی ندانسته‌ و اطلاق این واژه‌ را درخور شأن خویش ندانسته‌ و همواره‌ خود را واقعا صوفی‌نما دانسته‌اند و خود را نه‌ صوفی بلکه‌ خادم تصوف و پیرو مکتب و سلسله‌ی مردان خدا دانسته‌اند و بس. و هیچگاه به‌ خود اجازه‌ نداده‌اند که‌ صوفی خوانده‌ شوند با این حال هیچگاه نسبت به‌ سایر احزاب و گروهای دلسوز اسلام تعرض نکرده‌اند و همواره‌ با دعای خیر یاری گرشان بوده‌اند.این شمایید که‌ خود را قرآنی زنده‌ می‌پندارید و این اصل و فرع و شاخه‌ و شعبه‌ برای دین می‌تراشید.و یکی را صوفی و یکی را صوفی‌نما،یکی را دین‌دار و یکی رابی‌دین،یکی را بهتان گو و یکی را غیب‌گو می‌دانید.

25) در گوشه‌ای از به‌ اصطلاح جوابیه‌تان به‌ مطالب پیشین بنده‌ اشاره‌ نموده‌اید که ظاهرا موجب رنجش خاطر حضرات عالیات گشته‌ است،که‌ خود نشان از نقد ناپذیری و بسته‌ بودن افکار فرهنگی و اجتماعی جنابعالی و خود بزرگ بینی می‌باشد که‌ تاب تحمل نقد و روشنگری واقعیات اجتماعی را ندارید.

26) در جای از جوابیه‌ی شریفتان ظاهرا لطفی کرده‌اید که‌ قانونی و قضایی برخورد نکرده‌اید. این خود دلیلی بر روحیه‌ی دگم و نقد ناپذیرتان است که‌ کسانی را که‌ غیر از تذکر و بلاغ دوستانه‌ نیتی ندارند تهدید به‌ قانون و قضای مورد قبولتان می‌کنید و این خود بهترین دلیل بر روحیه‌ی تک بعدی و متأسفانه‌ خودکامه‌ی شما دارد که‌ تهی از دیالوگ و گفتگو هستید.ضمنا هشداری است برای همه‌ی دوستانی که‌ مبادا فکر نقد و بررسی مقالات و موعضه‌های شما را داشته‌ باشند که‌ بیگمان در موردشان چنین الطافی در کار نخواهد بود.حال ندانم که‌ این مصونیت از نقد را از کجا کسب کرده‌اند؟!

27) لازم به‌ ذکر است که‌ بنده‌ من بعد هیچ تمایلی به‌ هیچ گونه‌ مکاتبه‌ای در این خصوص با شما یا هیچ شخص دیگری ندارم،چون شما با این طرز تلقی برخورد،بنده‌ را که‌ صادقانه‌ و دوستانه‌ دست دوستی به‌ سویتان دراز کرده ‌بودم مشتی خار در دستم نهادید.اما انگار مخالفان دین بی‌راه نگفته‌اند که‌ داعیان دین هیچ گونه‌ نقد و هیچ نظری را جز نظر و رأی خویش قبول ندارند که‌ این نیز یکی از دلایل اساسی دین ‌گریزی مردمان امروز به‌ حق می‌باشد.

28) از آنجا که‌ مرا به‌ توبه‌ها فرا خوانده‌اید بسیار سپاسگذارم ولی؛

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس توبه‌ فرمایان چرا خود توبه‌ کمتر می‌کنند؟

29) ضمنا جهت آگاهی ، آنچه‌ شما وبلاگ خوانده‌اید وب‌سایت است .

30) خواجه‌ محمد درویش حافظ شیرازی:

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه‌ سرشت
که‌ گناه دگـــــری بر تــــو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد بــــرو خود را باش
هر کــــس آن درود عاقبت کـــار که‌ کشت
ســــر تسلیم من و خـــاک در میکــــــده‌ها
مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت
نا امیـــدم مکــــن از سابقـــه‌ی لطف ازل
تو پس پرده‌چه‌دانی‌که‌خوبست و که‌زشت
نه‌ من از پرده‌ی تقوی بدر افتادم و بس
پــــدرم نیـــز بهشت ابــــد از دست بهشت



نظرات ارسالی شما  
 
 
 


فرم ارسال نظر  
 
نام  
 
نظر  
 

نظر شما پس از تایید مدیر وب‌سایت منتشر می‌شود •


 
 
 
 
 
گفتـگـــــــو 
 
 
 
 
تصـــــاویــــــــر 
 
 
 
 
 
 
 
افزایش بازدید از سایت های فیلتر شده

پرونده عدم اجرای قانون 2 میلیارد مترو به محاکم قانونی ارجاع خواهد شد

رحیمی: مجلس تعطیل نکرد، ما تعطیل کردیم!

اعلام تحریم های جدید کره جنوبی علیه ایران

رییس بانک مرکزی لبنان: بانک های لبنانی هم به تحریم های ایران می پیوندند

طرح افزايش تعطيلي عيد سعيد فطر منتفي شد

نام‌گذاری یکی از خیابان‌های تبریز به نام کریم باقری

45 نماینده طرح استیضاح وزیر نیرو را امضا کرده‌اند

اروميه صاحب نخستين آژانس گردشگري هوايي در كشور مي شود

ابلاغ دوباره قانون حمايت ازمصدومان شيميايي يك امر تشريفاتي است

 
picتوقیف گذرنامه شیخ الاسلام مولانا عبدالحمید و ممنوع الخروج شدن ایشان
picانتصاب فرماندار جدید سردشت
picکاش مصدومان شیمیایی هم مثل مترو بودند!
picفیلمی سینه‌مایی ماندوو له‌ به‌شی كێبڕكێی فیستیڤاڵی نێونه‌ته‌وه‌یی لۆكارنۆ وه‌رگیرا
picمسئولین در سردشت کلینیک تخصصی و مجهز با کادر پزشکی متخصص دایر کنند
pic'اعدام' چهارپایان حامل کالای قاچاق در غرب ایران
picیادی ٢٣ ساڵه‌ی شیمیابارانی شاری سه‌رده‌شت له‌ باشووری ئوسترالیا
picبرگ دیگری از بی کفایتی تکان دهنده مسئولان بنیاد شهید
picکۆڕێك به‌ بۆ به‌ڕێزان شاخه‌وان شۆرش و دکتۆر حوسه‌ینی خه‌لیقی
picسفر سوم و سهم ما از سفرهاي استاني
picبمباران پس از بمباران
picچرا سردشت ؟
picپیام انجمن دفاع از حقوق مصدومین شیمیایی سردشت
picئه‌و ئێواره‌یه‌ی كه‌شاره‌كه‌م "سه‌رده‌شت" زامی هه‌ڵگرت
pic7تیر را 8 تیر از یاد نبرید
     
info@sercawe.ir   هه‌موو مافه‌کانی ئه‌م ماڵپه‌ڕه‌ پارێزراون
© www.sercawe.ir
All rights reserved 2007.