حضرت شیخ احمد نور الدین از اولاد حضرت سراج الدین هورامی که بعد از پدرش،شیخ محمد بهاءالدین ثالث به مسند ارشاد و سرپرستی مریدان این خاندان رسیده بود،این طریق مصطفی را نور و حیات دوباره بخشیدند و خداوند این پیر روشن ضمیر را منبع علم و ارشاد قرار دادند تا با کارآمدی و سلیقه ی فراوان مریدان و منصوبان این خاندان را رهبری نمایند و آنان را به سوی جهان جاودان و کمال انسانیت رهنما باشند و حقا که در این راه نمونه ی مرشدی کامل و مکمل گشتند که صادقانه در این راه خدمات ارزنده ای را به تصوف و خانقاه خصوصاً در کردستان نمودند، ولی این شمع روشنگر تا ابد روشن نخواهد ماند و کسالت و مریضی بخصوص مصدومیت شیخ احمد در اثر بمباران شیمیایی شهر حلبچه جدّیترین مشکلی بود که شیخ با آن روبرو گشت، ولی خداوند خود حامی و پشتیبان این راه است و هرگز این راه نباید بدونه مرشد و راهنما باشد. هرچند چنین مسئولیت مهمی را به هر کسی نخواهند سپرد، و در این مرحله هم لطف خداوند شامل این خانواده ی خدمت گذار گردید که سرو بلند قامتی را از دل خاندان پاک و مقدس نقشبندی برآورد تا چراغ هدایت و روشنگری این جماعت گردد و حلقه ای دیگر از این زنجیر به هم پیوسته ای باشد که سرحلقه ی آن کسی نیست بجز حضرت محمد مصطفی (ص).
شهر بزرگ و کردنشین سلیمانیه عراق میزبان تولد این ستاره ی نقشبندی گشت که خداوند آنرا درسال 1354 هـ.ش بر جهانیان تاباند و از همان روز تولدش طلبه ی مکتب عرفان گشت و در دامان مرشدی چون پدرش پرورش یافت و لحظه به لحظه وروز به روز مقامات این طریقه ی علیه را طی نمودند و بر کمال والایش افزوده گشت.
محمد علی فرزند شیخ گل احمد نورالدین از همان کودکیش ذکاوت و هوشیاری در چهره اش نمایا ن بود و همین موجب افتخاری شد برای مدرسینی که وظیفه ی علم آموزی ایشان را بر عهده گرفتند،عالمانی چون ملا محمد زاهد و شیخ الاسلامی کردستانی که طلبه ی جوان در مکتب آنان بهترین و زرنگترین شاگرد علم شریعت و حوزه ای گشت.
آن جوان تازه رسیده که حال در مکتب پدر علم تصوف را آموخته بود و در حجره ی فیلسوفان حوزه علم شریعت را به کمال دریافته بود با دو بال شریعت و طریقت در آسمان حقیقت پرگشوده و سیر آفاق و انفس مینمود،به دور از ظاهر زمان در باطن لامکان و مجلس رندان آماده ی وظیفه ی مهمتری می گشت، تا آن روز که مرشد نقشبندی شیخ گل احمد نورالدین در 12 مهر ماه 1368 هـ.ش در ایران وفات نمودند و نقطه شروعی برای ایشان گشت.
شیخ محمد علی بعد از فوت پدر به جلسه ای دعوت شدند که پیران و مدعیان آگاه و پر بار این طریقه در آن جمح بودند و بعد از سخنان طولانی و ردوبدل کردن نظرات حاضرین، حلقه ی کشف و شهود روشن دلان بر پا گشت و با واردات درونی که از مشایخ و مرشدان خود داشتند مهر تائیدی بر کارنامه ی شیخ جوان نهادند که در همان روز به ثانی حسام الدین ملقب گشتند،کارنامه ای که تنها چهارده سال عمر داشت ولی چنان درخشان و پر بار بود که نظر هر بیننده ای را به خود جلب کرده و هر اعتراض معترضی راخاموش می نمود.
آری شیخ محمد علی ثانی حسام الدین 14 ساله همچون مرشد و استاد خویش حضرت شیخ محمد علی حسام الدین (ق.س) در سنین جوانی پله های بلند تصوف را طی کرده و بعد ازنیم صده به جانشینی ایشان مفتخر گشتند و این زنجیر به حلقه ای متصل شد که ادامه ی راه و روش اصلی و طریقت رسول الله(ص) بود،حلقه ای که خداوند در همان روز الست برای این زنجیر بلند که از حبیب خویش آغاز شده آنرا آراسته و پیراسته و امروز به ره روان راه هدا و طریق مصطفی(ص) هدیه نمودند.
حضرت ثانی حسام الدین در سنندج کردستان ایران به وظیفه ی مرشدی مشغول بودند تا اینکه در سال 1375 دوباره به موطن خویش درعراق به خانقاه پدرش در شهر حلبجه رفتند و امروز در همان شهر مشغول تدریس علوم دینی و تربیت و تعلیم آداب طریقت می باشند. در خانقاهی که روزی آن جا زمینی بیش نبود و کسی در آن مسکن نداشت ولی حضرت حسام الدین به آن مکان اشاره فرموده بودند :(این زمین روزی محل ذکر و ختم اولادان من خواهد شد خانقاهی که آنرا برای مریدان و دوستان ما بر پا میکنند و من از آنجا صدای ذکر و ختمشان را می شنوم). خانقاه شهر حلبجه همچنان که از روز اول محل تجمع مریدان و سالکان این راه بوده هنوز هم پذیرای این جماعت مسلمان می باشد . سفره ی اطعام آن برروی هر رهگذر و بی خانمانی گسترده است تا در آن خانقاه بیارامند و اطعام داده شوند، هر رهگذری که به این مکان پا میگذارد با خود می گوید به حق که اینجا خانقاه است و فلسفه ی وجودی خویش را به کمال حفظ نموده که جماعتی بر سفره سخاوت شیخ جوان نان می خورند و جماعتی هم از سفره ی علم شریعت و طریقت ایشان مشغول سیر کردن روح و روان خویش هستند و دوان دوان به سوی کمال انسانیت در راه می باشند.
خداوند این منبع جوشان خویش را به مردم کرد هدیه داد تا از آن به بهترین شیوه استقبال نمایند و استفاده برند تا در سایه ی چنین مردانی در میدان محشر باز در زیر سایه ی خداوند گرد هم آیند.
خداوند چنین مردان خویش را پایدار و محفوظ گرداند تا همیشه روشنی بخش راه نجات مردم باشند.