www.sercawe.ir homepage contact
له‌ یادی 23 ساڵه‌ی شیمیابارانی سه‌رده‌شت
picبا به‌ بیانووی کارێکی بچووک هه‌نگاوێکی گه‌وره‌ هه‌ڵێنین

picمنحرف کردن آگاهانه‌ انجمن‌ها به‌ صلاح جامعه‌ ما نیست

picسکوت در قبال پاک کردن نام‌های کردی از تابلوی شهرداری به‌ کجا می‌رسد

picداروی مرا چه‌ کسی می‌دهد؟!!

 مقالات بیشتر را اینجا بخوانید
معروفی‌سخنگوی‌شورای سردشتpic
نامگذاری محله‌ها نه‌ خلاف قانون است و نه‌ سیاسی بلکه‌ خواست به‌ حق مردم سردشت بوده‌ و می‌باشد

واحدی نائب‌رئیس انجمن شیمیاییpic
شکی در محدود کردن انجمن از طرف مسئولین وجود ندارد حتی به‌ حاشیه‌ رانده‌ شده‌ است

امانی رئیس انجمن نشاط سردشتpic
بیشتر شدن آمار اعتیاد در سردشت به‌ پدیده‌ مهاجرت از بیکاری برمی‌گردند

گلنواز امام جمعه‌ ‌شیوه‌ برایمpic
مسلمانان پیرو کسی باشند که‌ تابع تمایلات حزبی و نفسانی نیست

حه‌دداد چالاكی ‌فه‌رهه‌نگی‌pic
هه‌ڵسوکه‌وتی سیاسی خه‌ڵکی کوردستان له‌ كاتی‌ هه‌لبژاردنه‌كاندا پێشبینی ناکرێ

 

رۆژژمێری سه‌رچاوه‌

هدیه‌ رمضان

طومار ساعت به‌ وقت شرعی سردشت

بروشور شیمیاباران سردشت

ماڵپه‌ڕی مامه‌ قاڵه‌ی شمشاڵ‌ژه‌ن


Untitled Document

چاپ مطلب
ارسال به‌ دوستان
2
:نظرات
152
:بازدید
1389 یکشنبه‌ 6 تیر
:تاریخ ارسال
 7تیر را 8 تیر از یاد نبرید
picژیکال کوردستان: باورش لااقل برای من سخت بود
در تاریکی چشمانم، در سکوت نفس هایم، دنیای بیگانه و متفاوتی را با همان آدم های همیشگی، اما نگرشی انسان دوستانه حضورم را احاطه کرد
سرزمین مهد بی تفاوتی، سرزمین سرفه های بلند وسیمای شهر گردوغبار گرفته، همه چهره عوض کرده بودند
آرام قدم برمی داشتم و سبک نفس می کشیدم که مبادا باز حقیقت برای من دست نیافتنی باشد
از زندگی کودکی کوتاهم به بعد به حال خودم غبطه نخورده بودم پس به حال کنونی خویش غبطه خوردم
واقعاً دوست داشتنی بود
قابل توجه همه، تشکیل پرونده برای مصدومین شیمیایی سردشت، حتی قابل توجه های دیگر هم که مربوط به 7تیرسردشت نبودند توجه کردنی بودند، ساخت موزه در ربط، ایجاد پارک جنگلی درسردشت، اختصاص بودجه مناسب برای مناطق جنگ زده، طرح پاک سازی مین از مناطق مرزی و مسکونی و دستگیری باندهای تازه تاسیس پخش مواد مخدر در سردشت، قابل توجه ها زیاد شده بودند برای آنکه توان هضم کردنشان را داشته باشم دست از خواندن برداشتم و به مقصد نا معلومم روانه شدم پرچم های سفید به نشانه صلح و آشتی تمام خیابان ها و سیمای شهر را سفید پوش کرده بود لحظه ای احساس همبستگی کردم بازار شهر تعطیل شده بود انگار تعطیل عمومی بود مغازه ها همه بسته بودند ولی شهر شلوغ بود، خبری از فروشنده و خریدار نبود همه برای انجام وظیفه ای مهم پیمان بسته بودند اینک مردم خود می خواستند بدون هیچ جبر ممکنی و وعده های سر خرمن به سرنوشت و تکلیف از پیش تعیین شده خود، نه بگویند، دخالت کنند و شرکت داشته باشند
کودکان نیز به خیابان آمده بودند، برای اولین بار بود که در حضورشان در خیابان، احساس ابزار بودن را نمی کردند کودکان با نقاشیهای در دست گرفته خود می خواستند هدیه ای به مزار شهیدان (شهیدان ابزاری) ببرند 7تیر تریبونی بیش نیست برای آنانی که صدایشان به هیچ جا نمی رسد*
7 تیر تنها یک روز بیش نیست، 8 تیر8 تیر است، تمام و روز جداگانه ای و تا سالی دیگر و7تیر دیگر کسی سراغی از صاحبان و بازیگران سرفه های تقلبی! (به قول بزرگترها) را نمی گیرد
اما با همه این اوضاع، درحضور این کودکان مفهوم نوینی نهفته است انگاراین کودکان خیال ندارند حقیقت وارونه و مهرموم شده را مصلحت بپندارند
آنها می خواستند با همان نقاشی های وارونه، رنگ های سیاه و سفید، حتی درآن روزسیاه، باخنده های زیبای خود به خانواده و همشهریهایشان بفهمانند که می شود در روز 7 تیر هم خندید و کسی خنده خود را از دیگری پنهان نکند؟؟ که همه می خندند، آری بزرگترها همه می خندند حتی او که فرزند شهید است، بازمانده شهید است، پس همه می خندند اما با مکثی در میان خنده های خود به یاد می آورند که 7 تیر است نباید خندید؟ باز با خود می گویند لااقل امروز در حضور دیگران نباید خندید تا کسی پی نبرد، نزد من امروز با روزهای دیگر فرقی ندارد
هیچ کس 7تیر را باور نکرد همان طوراز باور حلبچه و انفال عاجز مانده ایم.
خنده کودکان ادامه دارد مرموز لبخند می زنند، مثل خنده نیست می خواهند با خنده یشان حرف بزنند، بازمی زنند زیر خنده، انگار به نقاشی هایشان می خندند گویا شخصیت های نقاشی هایشان متعلق به اینجا نیستند
باورشان نمی شود سوژه های نقاشی شده اهل همین شهر هستند امکان ندارد؟ باز می زنند زیرخنده همه این صحنه ها، یک لحظه روبروی من رژه می روند خیابان و پیاده روها هرلحظه شلوغ ترمی شدند کمی جلوتر چند دختر و پسر جوان، میان جمعیت با اشتیاق بسته های کوچکی در دست حاضرین می گذاشتند
به من نزدیک می شوند یکی ازدخترها، بسته ای دردست چپم می گذارد
دست راستم را دراز می کنم اما در دست چپم می گذارد نگاهی به کف دستم می کنم نقل وشکلات است
می خواهم دهنم راشیرین کنم که با تامل، مکثی می کنم وبازمی ایستم باخودم می گویم 7تیر است مگرمی شود شیرین کام شد
برمی گردم روانه ی دختر و پسرهای جوان، آنهارامی یابم،کمی جلوتر از من هستند به آنها نزدیک می شوم دستم رابه طرف یکی ازدخترها درازمی کنم، دستش رامی گیرم، تعجبی نمی کند پسران هم همین طور، اما من متحیر دستم را پس می زنم دست چپم را
خطاب به اومی گویم7 تیر است چرا نقل و شکلات پخش می کنید
می خندد، با کلامی شیرین و آهنگی توصیف نشدنی می گوید، برای شما فرقی ندارد 7تیر باشد یا هر روز دیگری، پس زیاد سخت نگیرید که از بس در جا زده اید که هنوز می پنداردید چیزی از 7تیر برایتان باقی مانده است
دستم را می گیرد و بازبسته ای دیگر در دستم می گذارد باز در دست چپم
آرام دورشدنش راتجسم کردم؟ چون دور شدنش را ندیدم و من گویا از اول هم مخاطبی نداشتم نمی خواهم عشق رامتهم کنم ولی در همین برخورد اندک، احساس می کنم عاشق آن دختر شده بودم به همین سادگی، دست دختری را نگرفته بودم که گرفتم، با دختری رو در روصحبت نکرده بودم که کردم برای عشق ورزیدن این به تنهایی کافیست، مهلت هیچ عمل دیگری را نداری، البته ما شانس آوردیم که درآن برخورد اندک، آشنایی ما را ندید عشق این کوچه، خیابانی تعریف ساده ای جزء این ندارد، خواهی، نخواهی، همین است
از فکر و تصوراتم خارج شدم متحیر به دنیای اطرافم نگاه می کردم
انگارتنها جنبنده این شهر من بودم، همه در جای خود میخکوب، سکوت اختیار کرده بودند وآرامشی مرموز آنها را احاطه کرده بود، خودروها و موتورها، نای حرکت کردن نداشتند، همه می خواستند برای اولین بار اتحاد را تجربه کنند ؟ وای اتحاد چه واژه غریبست
کودکی کنارم ایستاده بودد آهسته در گوشش گفتم چه خبر است
کودک انگشتش را به نشانه سکوت روی دهنش گذاشت
تکرار کردم، متعجب دیدم قلمی با زحمت از ته جیبش بیرون کشید و روی کف دستم شروع به نوشتن کرد، عجیب بود برای اولین بار بود که می دیدم که سیاهی قلم یاد گاری از خود برروی کف دستم جا می گذارد مگر می شود با قلم بر روی کف دست نوشت، کودک این جمله را نوشت چند دقیقه سکوت، فقط چند دقیقه، نه چیز دیگری
(به خاطر من و تو، انسان و انسان بودن، شهید و شهیدان 7 تیر و دیگر فراموش شده ها و به خاطر اتحاد در برابر جنایت های که در کمین هستند و جنایت های که هر لحظه آنها را لمس می کنیم، تنها اندکی سکوت برای تسخیرآرامش )
هراس داشتم به طرز عجیبی مطمئن بودم که حضورم به حقیقت تعلق ندارد
کاش به این هراس راه نمی دادم تا حقیقت خیالم را خراب کند کاش می توانستم از آن کودک بپرسم 7 تیر چه روزی است؟؟ کاش می توانستم بیشتر بخوابم ؟؟
و حالا من امروز در 7 تیر سردشت در خیابان هایش با تو ای شهروند قدم می زنم، نه من و نه تو، هیچ کداممان لیاقت چنین روزی را نداریم یقین دارم، اگر حلبچه، انفال و 7 تیر متعلق به سرزمینی و ملتی دیگر بودند افسانه هلوکاست از آن می ساختند
(به خاطر من و تو، انسان و انسان بودن، شهید و شهیدان 7 تیرو دیگر فراموش شده ها و به خاطر اتحاد در برابر جنایت های که در کمین هستند و جنایت های که هر لحظه آنها را لمس می کنیم، تنها اندکی سکوت برای تسخیرآرامش )
آرامش مال من است آن را با من شریک شو
وعده ما در تعطیلی کامل روز دوشنبه ساعت 6 عصر در مزار شهیدان خاطره یک روز، بیاید برای یک روز فرزندانمان ،لااقل آنها اتحاد را لمس کنند دوشنبه 7 تیر از صبح اهالی سردشت اتحاد را به فرزندان خویش خواهند آموخت، ساعت شش عصر آن روز با 5 دقیقه سکوت، توقف ماشین ها و موتور و سکوت مطلق یاد همه شهیدانمان را گرامی خواهیم داشت، همه شهیدانمان
؟؟؟قبرستان شهر هم نزدیک است با هم می رویم

* سال 1387/ خیابان هیروشیما / نمایشگاه نقاشی یک کیلومتری


نظرات ارسالی شما  
آسو،دانشجوی پیام نور 
2010-06-27 
6:09:31 
بان نقد متن تون مانند اسمتون ،زیباست و جای تامل داره،ما همشهری هسیم درسته  

ترانه 
2010-09-01 
6:52:41 
موفق باشی،  



فرم ارسال نظر  
 
نام  
 
نظر  
 

نظر شما پس از تایید مدیر وب‌سایت منتشر می‌شود •


 
 
 
 
 
گفتـگـــــــو 
 
 
 
 
تصـــــاویــــــــر 
 
 
 
 
 
 
 
اروميه صاحب نخستين آژانس گردشگري هوايي در كشور مي شود

ابلاغ دوباره قانون حمايت ازمصدومان شيميايي يك امر تشريفاتي است

آژانس انرژی اتمی: ایران فعالیت‌های غنی‌سازی خود را گسترش داده است

احمد توکلی: مجلس در برابر اقدامات سرکشانه دولت می ایستد

یک کارشناس روابط بین الملل: احمدی نژاد شیفته رابطه با آمریکاست

آماده گفت‌و گوی هسته‌ای با آمریکا هستیم

وکیل پرونده سکینه آشتیانی پناهنده شد

دفتر فائزه هاشمی تعطیل شد

7 ماه حبس برای مدیر عامل سابق ایرنا

احمدی‌نژاد: انگلیس جزیزه کوچولویی است در غرب آفریقا

 
pic'اعدام' چهارپایان حامل کالای قاچاق در غرب ایران
picیادی ٢٣ ساڵه‌ی شیمیابارانی شاری سه‌رده‌شت له‌ باشووری ئوسترالیا
picبرگ دیگری از بی کفایتی تکان دهنده مسئولان بنیاد شهید
picکۆڕێك به‌ بۆ به‌ڕێزان شاخه‌وان شۆرش و دکتۆر حوسه‌ینی خه‌لیقی
picسفر سوم و سهم ما از سفرهاي استاني
picبمباران پس از بمباران
picچرا سردشت ؟
picپیام انجمن دفاع از حقوق مصدومین شیمیایی سردشت
picئه‌و ئێواره‌یه‌ی كه‌شاره‌كه‌م "سه‌رده‌شت" زامی هه‌ڵگرت
pic7تیر را 8 تیر از یاد نبرید
picزوومي خه‌ياڵ
picاعلام برنامه های گرامیداشت بیست و سومین سالگرد بمباران شیمیایی سردشت
picموضوع ساخت موزه‌ شیمیایی سردشت به‌ شهرداری تهران‌ رفت
picبه‌ره‌و یادی بیست و سى ساڵه‌ی تاوانی بۆردومانكردنی شاری سه‌رده‌شت
picتغییر 3 مقام در شهرستان سردشت
     
info@sercawe.ir   هه‌موو مافه‌کانی ئه‌م ماڵپه‌ڕه‌ پارێزراون
© www.sercawe.ir
All rights reserved 2007.